دنیا جایی برای
خوشی نیست...
دنیا محل خوشی نیست هر چند خوشی هم در
آن هست.
"ان مع العسر الیسری"
"لقد خلقت الانسان فی کبد"
ما انسان را در سختی آفریدیم.
چه بخواهیم چه نخواهیم رسم دنیا بر
این است...
انتخاب با توست!
می توانی سختی ات را خود انتخاب کنی؛
می شود سختی کشید در راه اطاعت از خدا
می شود هم سوخت در آتش حسرت دیگری
انتخاب با توست.
***
هدف از این سعی توام با رنج و با
همراهی و پشتیبانی خدا، آمادگی برای ملاقات خود اوست
یعنی هدف خلقت، کمال بشریت
او بزرگ است ملاقاتش بزرگ شدن می
خواهد...
تنها مانع این مسیر سنگی است به بزرگی
"من"
گذشتن از او هنر می خواهد
این هنر تو را بزرگ می کند
این مسیر طولانی است به اندازه یک عمر
"تک تک روزهای
زندگی تو"
این گذشتن سختی دارد
"سربریدن" میخواهد
گاهی با عمل به تکلیف و دل بریدن از
آنجه موافق" من" من است
و گاهی با رضایت به تقدیری است
که "من" من آن را حق خود میداند
گاهی با "چشم گفتن"
گاهی با "لبخند زدن"
شناختن این "من" هم هنر
میخواهد
هر روز به یک رنگ و لعاب است
گاهی با معصیت پرواتر می شود
گاهی با خوبی کردن!
گاهی خوبی را هم به نفع خود می بلعد
حتی گاها سربریدن ها را هم...
"اماره
بالسوء" است
شناختنش هنر میخواهد
***
در این مسیر هیچ کسی تنها نیست
خدا هست
در این نزدیکی ها
او هست و دست میگیرید
هم در شناخت، هم در پای عمل
او هست...
برای بندگانش سنگ محک دارد
محک میزند و نشان می دهد به همگان
***
کافیست عزم ات
را جزم کنی و پای در این مسیر بگذاری
نگاهت و حواست
به تک تک لحظه ها باشد
و هم چنین رو به
جلو، به مقصد
هر جا کم بیاوری
و از او بخواهی می بخشد، دوباره دست میگیرید، کافیست مسیرت همان باشد
اما اینجا یک
ایستگاه دیگر هم هست...
ایستگاهی که
مسافرانش را جدا میکند.
فقط یک
"بسم الله" از تو و دستور گرفتن ازخود او کافی نیست.
بعد از این بسم
الله، او یک سنگ محک دارد.
مشخص می کند
مخلص ترین بندگانش را...
می فرماید: تنها
اطاعت از خود من کافی نیست،
باید از "هر کسی که من او را برگزیدم و به تو دستور اطاعت دادم
پیروی کنی"
مفهوم
"ولایت" شکل گرفت و چه زیباست این سنگ محک پروردگار
اینجا جای لغزش
است برای خیلی ها
---
-اما... اما او
که مثل خود ماست، از جنس ما...
-من از او به
شرطی اطاعت می کنم که هر آنچه به او بخشیدی به من هم ببخشی
چرا او؟؟
---
چرا ها و اما ها
و ولی ها...
جواب هست، پذیرش
نیست...
اینجاست که ریزش
ها شروع می شود.
گرگان در لباس
میش رو می شوند
"ریا"
در لباس تقوا نمایان می شود
و در نهایت یک
صحنه رقم میخورد که به یادماندنی ترین است
"این صحنه
تکرار می شود هر روز، هر لحظه، هر جا"
اما فقط یک بار
در طول تاریخ پروردگار به دو گروه اجازه داد تا نهایت مسیر خود را طی کنند
دو گروه در یک
صحرا، مقابل هم
در گذشته گاهی
برخی هاشان کنار هم و پشت هم بودند، با هم شمشیر می زدند، علیه یک دشمن
اما این سنگ محک
کار خود را می کند
یک طرف حسین است
و خواهر و اهل بیت و یارانش
طرف مقابل هم
یزید است و پسر مرجانه و عمرسعد و برخی از جانبازان جنگ صفین و ...
بک طرف عشق بازی
است، در حد اعلا
یک طرف جنون
است، آن هم در حد اعلا
به حسین اجازه
داده شد، تا انتهای مسیر انتخابیش پیش رود
قربانی ای که از
ابراهیم پذیرفته نشد، از حسین قبول شد
عشق است،
عشق....
نماز شب
عاشورا... نماز ظهر عاشورا... عشق بازی بنده است و پروردگار
حسین تا ته این
راه را رفت
پیروز شد با رنگ
سرخ خون، با قربانی ها، با عشق بازی ها
اما طرف دیگر
این ماجرا...
به یک گروه دیگر
هم اجازه داده شد، تا انتهای مسیر انتخابی خود را بروند
همان هایی که
دلخور بودند از بالا رفتن دست علی تو سط رسول
همان هایی که به
حسین می گفتند: تو اینچنین کشته می شوی به جرم اینکه پدرت "علی" بود
کینه علی را بر
دل داشتند
گه گاهی که می
توانستند پنهان می کردند
اما در کربلا رو
شد همه چیز، در حد اعلا
کشتند زن و مرد
و بچه را.... با لب تشنه.... با خنجر از پشت... پای نماز
کودکی صدا زد
"پدر" شلاق نثارش شد.... گفت "آب" تازیانه خورد....
"هیچ" نگفت سیلی خورد...
کشتن برایشان
کافی نبود... سر بریدن کافی نبود...
برای عالمیان
باید نشان داده می شد انتهای این مسیر کجاست
اسب تاختند بر
روی پیکر بی جان
روی نیزه رفت،
برای تمسخر کوفیان
وااای واای از
این صحرا.... واای
نتیجه آنانی که
دل چرکین بودند از مقام ولایت رو شد
آنان هم به گمان خود پیروز
شدند، با ریختن خون ولی خدا...
با به اسارن بردن
ناموس ولیِ خدا..
***
انتهای مسیر
کسانی که "ولایت" را نپذیرفتند برای
عالمیان رو شد...
این صحنه هر روز و هر
لحظه و هر جا تکرار می شود
تنها تفاوت در این است
که در این دنیا به همه اجازه داده نمی شود، تا انتهای مسیر را طی کنند و در این
دنیا خود را نشان دهند...